تبلیغات
قوی سپید - داستان خاکسپاری حافظ

داستان خاکسپاری حافظ

پنجشنبه 16 دی 1395 11:49 ب.ظنویسنده : ahmadreza

 
داستان خاکسپاری حافظ

ادوارد براون شرق شناس نامی‌ در جلد سوم “تاریخ ادبیات ایران” که به ایران هم سفر کرده در کتاب خود در این مورد اینگونه می‌نویسد که :
در روزی که حافظ در میگذرد،برخی از مردم کوچه و بازار(ارازل و اوباش)به فتوای مفتی شهر شیراز به خیابان میریزند و مانع دفن جسد حافظ در مصلی شهر میشوند،
به این دلیل که او شراب خوار و بی دین بوده و نباید در این محل دفن شود،
فرهیختگان و اندیشمندان شهر با این کار به مخالفت بر میخیزند،
بعد از بگو مگوی و جر و بحث زیاد،یک نفر از آن میان پیشنهاد میدهد که کتاب او را بیاورند و از آن فال بگیرند،هر چه آمد بدان عمل کنند،
کتاب شعر را به کودکی میدهند،او آن را باز میکند و این غزل نمایان میشود؛

عیب رندان مکن ای زاهد پا کیزه سرشت       که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت           من اکر نیکم گر بد تو برو خود را باش   هرکسی آن درو عا قبت کار که کشت .
همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست    همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت.

همه از این شعر حیرت زده میشوند و  سرها را بزیر می افکنند، بالاخره دفن صورت می پذیرد و از آن زمان حافظ "لسان الغیب" نامیده شد.



آخرین ویرایش: جمعه 17 دی 1395 12:03 ق.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر